مبانی نظام سیاسی در انقلاب اسلامی
دین و سیاست از دیرباز با یکدیگر تبادل و تعامل داشتهاند. دین با تولیداتی مانند «وجدان جمعی» ، «انسجام اجتماعی»، «الگو سازی»، «کنترل درونی»، «مشروعیت» همواره نیازهايی را در نهادهای غیر دینی نهادهای سیاسی برطرف میکرده و در مقابل، نیازخود به اقتدار، حمایت، فعالیتهای تبشیری و تحقق آرمانها را بوسیله نهادهای سیاسی برآورده میساخته است.
در ابتدا باید کمی توضیح داد که امت اسلام بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) بر سر انتخاب جانشین دچار اختلاف شدند و در نتیجه مسلمانان به دو گروه عمده تقسیم شدند: شیعیان و اهل سنت که نظر شیعه درباره جانشین پیامبر (ص) و در واقع سیاست، به شدت آرمان خواهانه میباشد. البته در اینجا لازم به ذکر است که گفته شود که عدهای سعی نمودند تا اعتقادات سیاسی شیعیان را، چیزی شبیه فیلسوف – شاه افلاطون و روی آوردن ایرانیان به عقاید شیعی را همین امر بدانند که این نسبت دادنها و شبیه سازیها پیش از آن که یک کار قاعدهمند علمی باشد، افتراهایی است که بیشتر از جانب مخالفین تشیع و خصوصاً مخالفین ائمه اطهار (ع) شکل گرفته ، که دراین مجال امکان توضیح آن باعث شده است تا شیعیان مخالفت با وضع موجود و نظام حاکم را جزء اصول اولیه اندیشه سیاسی شان قرار بدهند، البته لازم به ذکر است که همیشه مخالفت با وضع موجود با موفقیت همراه نبوده است و حتی گاهگاهی شیعیان به علت مناسب نبودن شرایط به سمت مصلحت اندیشي روی میآوردند و در این راستا بایستی گفت که در واقع، فقهای اسلام از جمله فقیهان شیعه، در زمینه حقوق اساسی، فقه سیاسی و مشروعیت حکومتها، همواره با عنایت به واقعیتهای سیاسی زمان خود، باب اجتهاد را باز نگاه داشتهاند.
با توجه به این مسعله میتوان گفت که یک شیعه، هیچ وقت نمیتوانست مشروعیت حکومتهایی را بپزیرد که قدرت را از راههای نامشروع بدست آورده است و برخلاف ضوابط شرعی آن را اعمال می کند و لذا اگر شیعیان مجبور به تأیید و حمایت از چنین حکومتهایی بشوند به دلایل فرعی و ثانوی میباشد. همان طور که سابقاً گفته شد تا زمان تأسیس سلسله صفویه، ایران پس از ظهور اسلام، دارای استقلال سیاسی نبود ولیکن با روی کارآمدن صفویان و رسمی شدن مذهب تشیع در ایران، وضع شیعیان نسبت به گذشته بهتر شد.

ما را در سایت جنگ فرهنگی، رسانه ای و سایبری غرب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124